محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
239
تاريخ الطبرى ( فارسي )
بازگشت و با برادر خود عيص در افتاد . بعضىها گفتهاند دان و نفتالى پسران يعقوب از زلفى كنيز راحيل تولد يافتند كه چون فرزند نياورد او را به يعقوب بخشيد و گفت از او فرزند بيارد . ليانيز كنيز خود بلها را به رقابت راحيل به يعقوب بخشيد و گفت از او فرزند بيارد و جاد و اشير از او تولد يافتند و پس از آنكه راحيل يائسه شد يوسف و بنيامين را آورد و يعقوب با فرزندان و دو زن خود به منزل پدر در فلسطين رفت و از برادر خود عيص سخت بيمناك بود اما جز نيكى از او نديد . و عيص چنان كه گفتهاند پيش عموى خود اسماعيل رفت و دخترش بسمه را به زنى گرفت و به شام برد و چند پسر از او آورد : و فرزندانش بسيار شدند و در شام بر كنعانيان چيره شدند و به سوى دريا و ناحيهء اسكندريه و سپس تا روم رفتند و عيص را آدم نام داده بودند چون رنگ خاكى داشت . گويد : و به همين سبب فرزندان وى را اصفر نام دادند . عيص و يعقوب توأم بودند و مادرشان رفقا دختر بتويل بود و هنگام تولدشان از عمر اسحاق شصت سال گذشته بود و عيص زودتر از شكم مادر در آمد و اسحاق چنان كه گفتهاند يعقوب را بيشتر دوست داشت و رفقا مادرشان به يعقوب دلبسته بود و پنداشتهاند كه يعقوب عيص را در كار قربانى كه پس از پيرى و ضعف چشم اسحاق به فرمان وى آوردند فريب داد و بيشتر دعاى اسحاق خاص يعقوب شد و به دعاى پدر بركت متوجه وى شد و اين ، عيص را خشمگين كرد و برادر را به كشتن تهديد كرد و يعقوب به فرار از او پيش خال خود لابان به بابل رفت و لابان رعايت او بكرد و دو دختر خويش ليا و راحيل را به دو داد كه آنها را با دو كنيز و دوازده پسر خويش و خواهرشان دينا به شام به مقر پدران خود برد و با عيص آشتى كرد و او زمين را به يعقوب وا گذاشت و در شام برفت تا به سواحل رسيد و از آنجا سوى روم شد و مقر گرفت و چنان كه گويند شاهان يونانى از اعقاب وى بودند .